کاربر میهمان - ورود اعضاء54.205.242.179
کد خبر : 133    نویسنده : دکتر غفار پوربختیار    تعداد دفعات بازدید : 3016    ساعت : 3:25 PM    تاریخ :
تخته قاپو ی رضاخانی و سیاست یکجا گزینی عشایر


 رضاشاه پهلوی پس از رسیدن به سلطنت، تصمیم به اجرای طرح اسکان عشایر ایران گرفت. ایلات و عشایر نیروهای قدرتمند تمرکزگریزی بودند که به واسطه کوچ سالیانه و مداوم خود به خود کمتر تحت نظارت و سلطه مستقیم دولت های ایران تا قبل از پهلوی درآمده بودند. آنها حتی خود حکومت ساز بودند زیرا که اغلب حکومت های ایران از باستان تا پهلوی ریشه ایلی و عشایری داشتند. ایل بختیاری به عنوان یکی از این ایلات و عشایر، که محل استقرار آن در جنوب ایران قرار داشت قدرت بسیاری داشته و در جریانات و تحولات تاریخی ایران از سقوط صفویه تا حکومت پهلوی نقش بسیاری ایفا کرده بود. به ویژه آنکه درجریان تحولات انقلاب مشروطه، بختیاری ها نیروی نظامی خود را سازمان داده و با شکست محمدعلی شاه قاجار و فتح تهران مشروطیت را بار دیگر برقرار نمودند.

حرکت سالیانه و مداوم آنها از سردسیر به گرمسیر یا بالعکس و حضور در کوهستان های صعب العبور بختیاری آنها را از دسترس و قابلیت نظارت وسلطه توسط دولت ایران خارج ساخته بود. اجرای طرح اسکان عشایر بختیاری، دولت پهلوی را به این هدف مهم نائل می ساخت. در نتیجه طرح اسکان عشایر ایل بختیاری نیز همچون بعضی دیگر از ایلات البته با شدت و حدت بیشتری تعقیب و اجرا گردید. اما این طرح بدون هرگونه مطالعات و تمهیدات کارشناسی و تنها از سوی دستگاه های نظامی و امنیتی عملی گردید. نگاه دولت رضاشاه بهمسئله اسکان عشایر نگاه امنیتی و نظامی بود. هیچگونه امکانات و یا تمهیداتی برای رفاه و آسایش عشایر اسان داده شده در نظر گرفته نشده بود. دولت پهلوی عشایر بختیاری را تنها با پشتوانه ارتش و به اجبار در مناطق ییلاقی و یا قشلاقی ساکن نمود.رضاشاه شخصاً و به صورت مستقیم بر اجرای اسکان عشایر بختیاری نظارت می نمود. او برای سهولت در امر اجرا نمودن طرح اسکان عشایر بختیاری دستور داد قلمرو بختیاری به چند استان سردسیری و گرمسیری تقسیم گردد. این کار با عجله انجام شد و دسته های زیادی از عشایر بختیاری را از سردسیر (چهارمحال بختیاری) به اجبار و با اعمال خشونت به گرمسیر (خوزستان) کوچ داده و در مناطق گرم و بدآب و هوای آنجا اسکان دادند. ستاد ارتش وزارت جنگ و وزارت داخله در یکجانشینی اجباری بختیاری ها نقش مهم و برجسته ای داشتند. اما واکنش عشایر بختیاری در مقابل فشار دولت رضاشاه برای اسکان خود مقاومت و تداوم زندگی کوچ نشینی بود. همه ساله دسته زیادی از بختیاری ها به طور مخفیانه کوچ می کردن ولی عده زیادی از آنها تحت فشار و اجبار دولت و با اکراه در روستاهای جدیدالتأسیس خانه ساخته و سکونت نمودند. اما با وقوع حوادث شهریور ۱۳۲۰ و سقوط دیکتاتوری رضاشاه، آنها با تخریب خانه های خودساخته، بار دیگر به کوچ نشینی روی آوردند.
یکی از سیاست های مهم دولت رضاشاه پهلوی در خصوص ایلات و عشایر ایران، سیاست اسکان عشایر یا تخته قاپو بوده است. تا قبل از آن، عشایر ایران به شیوه کوچ نشینی یا چادرنشینی زندگی می کردند و همه ساله در ایام معینی از سردسیر یا ییلاق به گرمسیر یا قشلاق و بالعکس مهاجرت می نمودند. این طرز زندگی در همه ابعاد بر جامعه ایران تأثیر بسیار گذاشته بود.
زندگی عشایر نوعی از زندگی سنتی بود. آنها برخلاف تحولات جدید همچنان به زندگی سنتی خود ادامه می دادند و توجهی به مظاهر و تحولات حاصل از مدرنیت نمی نمودند. از طرف دیگر جابجایی از نقطه ای به نقطه دیگر و حرکت چند ماه در میان کوهستان های صعب العبور، عشایر را از نظارت و اعمال قدرت مستقیم دولت ایران خارج می نمود. برخلاف جامعه یکجانشین، کوچ نشینان تا قبل از سلطنت رضاشاه به عنوان نیروهای گریز از مرکز در مقابل تمرکزگرایی ایستادگی می نمودند.
علاوه بر همه اینها ایلات و عشایر تنها منبع تشکیل حکومت های ایران از قرن های پیش تا دوره رضاشاه بودند. همه حکومت های ایران در قرون متعدد ریشه ایلی و عشایری داشتند و این احتمال وجود داشت که بار دیگر این ایلات تحرکات تازه ای را برای رسیدن به قدرت آغاز نمایند. از این میان ایل مقتدری در جنوب کشور یعنی بختیاری در تحولات حکومتی پس از دولت صفوی نقش بسیار داشته و حتی در جریانات و تحولات دوره قاجار و مشروطیت دخالت نموده بود.
بختیاری با فتح تهران بار دیگر نظام مشروطیت را برقرار ساخته و به قدرت بسیار دست یافته بودند. دولت رضاشاه به دنبال این مهم بود که در کنار اقداماتی چون خلع سلاح، سربازگیری، حبس و اعدام رهبران، فروش املاک و اراضی و خرید سهام نفت خوانین با اسکان دادن عشایر بختیاری آنها را تضعیف و تحت نظارت و سلطه خود داشته باشد. بررسی و شناخت اهداف رضاشاه از اسکان عشایر بختیاری، شیوه ها و چگونگی این اقدام و در نهایت سرانجام و عواقب آن دارای اهمیت بسیار می باشد که در این نوشتار به آن پرداخته می شود. درباره اسکان عشایر بختیاری تاکنون کمتر کسی به تحقیق و بررسی پرداخته است.
دکتر غفار پوربختیار پژوهشگر و استاد دانشگاه و عضو هیات علمی می گوید ؛ یکی از مشکلات تحقیق درباره وضعیت عشایر در دوره رضاشاه، کمبود و یا به عبارتی بهتر فقدان منابع و کتاب های تاریخی می باشد. مورخین دوره پهلوی به دلایلی که آشکار است از جمله ترس از حکومت، در خصوص واقعیت های اسکان عشایر کمتر سخن گفته و یا تنها به امور و مسائل مطلوب آن پرداخته اند. متأسفانه تحقیقات صورت گرفته درباره وقایع و تحولات دوره رضاشاه و از جمله اسکان اجباری عشایر چندان به دور از افراط و یا تفریط نبوده است. یا منابع و مورخین طرفدار و یا وابسته به حکومت پهلوی تنها به ستایش از اقدامات رضاشاه پرداخته اند و یا این که منابع و مورخین مخالف و منتقد همه اقدامات او را مورد نکوهش قرار داده اند. طرح اسکان اجباری عشایر بختیاری او نیز از این قاعده مستثنی نیست .
رضاشاه و طرح اسکان اجباری عشایر ایران
ایلات و عشایر ایران طی قرون متمادی بر اساس شیوه زندگی کوچ نشینی و چادرنشینی خود، هر ساله میان مناطق سردسیری و گرمسیری ایل خود در حرکت بوده و به صورت خانه بدوش زندگی سیال و پرجنب و جوشی داشتند. آنان به طور مکرر و همیشگی در حرکت بوده و از ییلاق به قشلاق و بالعکس نقل مکان می کردند. آنان به هر منطقه ای که می رسیدند، سیاه چادرهای خود را برپا می کردند و به تعلیف و چراندن دامهای خود مشغول می شدند و سپس با از بین رفتن چراگاههای آنجا به سوی منطقه مملو از علف دیگری حرکت می کردند. با گذشت زمان بخشی از آنها به تدریج به صورت داوطلبانه و اختیاری از زندکی کوچ نشینی دست کشیده و با اسکان در روستاها و شهرها یکجانشین گردیده بودند.
عبدالله مستوفی از این نوع اسکان با عنوان تخته قاپوی طبیعی یاد می کند که به مرور زمان و تغییر جریان طبیعت صورت گرفته است. او ایلات و عشایری چون شاهسونهای بغدادی ساوه، بیات های زرند، زندیه قم و ملایر، خلج های قم و ساوه، چگنی های قزوین، افشارهای ساوجبلاغ، بوربورهای ورامین، هداوندها و دیگران را جزء آنهایی ذکر می کند که به صورت تخته قاپوی طبیعی در یکجا سکونت گزیده اند. (مستوفی، ۱۳۸۴، ج ۳، ۵۰۸) اما بخش دیگری از ایلات و عشایر ایران همچنان به صورت کوچ نشینی روزگار خود را می گذراندند و تمایلی به اقامت و اسکان دائمی در یک منطقه نداشتند.
آنان حاضر نبودند که به آسانی زندگی چادرنشینی خود را ترک گفته و به صورتی یک جانشین در خانه های مسکونی در روستاها و شهرها اسکان یابند. زندگی سیال ایلات و عشایر و عبور آنها از مناطق صعب العبور و کوهستان های سخت باعث می گردید که دولت مرکزی نتواند تسلط و نظارت مستقیم و مناسبی را بر آنان داشته باشد. حضور آنان در این مناطق باعث گردید تا آنان کمتر تحت نظارت، و شناسایی نیروهای اداری و نظامی دولت مرکزی همچون ارتش و پلیس قرار بگیرند.
اصولاً دولت رضاشاه به خوبی پی برد تا زمانی که عشایر نظام کوچ نشینی و حرکت از قشلاق به ییلاق را حفظ می کنند، نه از دولت مرکزی بلکه از رهبران و خوانین خود تبعیت و اطاعت می نمایند. زیرا تا زمانی که خوانین و رؤسای عشایر در طی مراحل کوچ، وظایف و مسئولیت های مهمی چون پیدا کردن مراتع، عبور دادن ایل از گذرگاه های خطرناک و دفاع از ایل و طوایف در مقابل دیگران و حل و فصل منازعات داخلی ایل را انجام می دهند، توده های عشایر نه تنها از آنها اطاعت کرده بلکه به هنگام لزوم از رهبران و خوانین خود دفاع و پشتیبانی می نمایند. از دیگر سو رضاشاه عشایر و به ویژه زندگی کوچ نشینی آنها را سمبل عقب ماندگی و سنت گرایی کشور می دانست و با وجود تداوم زندگی کوچ نشینی عشایر، سلطه و استیلای بر آنها برایش امکان ناپذیر بود، لذا اسکان عشایر را مناسب ترین راه حل برای چنین مشکلاتی می دانست. اما بایستی به این نکته اذعان داشت که مبارزه با عشایر و به ویژه انتقاد از زندگی چادرنشینی آنها از سالها قبل از به قدرت رسیدن رضاشاه وجود داشت. اصولاً از آغاز انقلاب مشروطیت، یکی از مسائلی که اذهان روشنفکران و اندیشمندان مشروطه خواه در کشور را به خود مشغول و معطوف داشته بود، مسئله ایلات و عشایر و به ویژه مسئله اسکان آنها بود.

آنان در سخنان و یا نوشته های خود زبان به انتقاد از وضعیت ایلات و عشایر کشور و به ویژه انتقاد از عملکرد و اقدامات نامناسب آنها گشودند و خواستار آن شدند تا آنان به اختیار و یا در غیر این صورت به اجبار اسکان داده شده و یا خلع سلاح شوند. (مستوفی، ۱۳۸۴ ۵۱۲ ۵۱۱) با به قدرت رسیدن رضاشاه وی در راستای تفکر و نظرات مشروطه خواهان و نیز در راستای قدرت طلبی خود کوشید تا مسئله ایلات و عشایر را به هر شکل ممکن حل نماید و به قدرت گریز از مرکزیت آنها چه به اختیار و چه از روی اجبار پایان دهد. مسئله اسکان عشایر یکی از تاکتیک های رضاشاه در مقابل قدرت بسیار رهبران ایلات و عشایر بود که در کنار تاکتیک های دیگر چون خلع سلاح، سربازگیری، تصرف املاک و غیره به کار بسته شد. اما دولت رضاشاه به جای استفاده از شیوه ها و فنون فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، و بدون تحقیقات و مطالعات کارشناسی تنها به شیوه های خشن نظامی و امنیتی توسل جست. در واقع نگاه دولت رضاشاه به عشایر و اسکان آنها نگاهی امنیتی و نظامی بود نه اینکه بخواهد با اسکان ایلات و عشایر به رشد و توسعه آنها یا تحول و ترقی کشور کمک بنماید.
زیرا هیچ گونه امکانات رفاهی چون مسکن و خوراک برای آنها فراهم نیاورد. عشایر خود موظف و مجبور بودند روستا تأسیس نموده و خانه بسازند. آنها به اجبار از زندگی کوچ نشینی و دامپروری خود بریده بودند اما نحوه معیشت جدید آنها نیز مشخص نبود. این اقدام بی مطالعه و تحقیق ضربات شدیدی را بر اقتصاد عشایری و در حقیقت اقتصاد جامعه ایران فراهم آورد که در آن روزگار بخش زیادی از مایحتاج خود را از تولیدات عشایر چون گوشت، پوست و لبنیات تعیین می نمود. دولت رضاشاه به دنبال آن بود تا در راستای سیاست تمرکزگرایی و مطلقه نمودن قدرت دولت مرکزی، با اسکان دادن اجباری ایلات و عشایر نیروهای گریز از مرکز را با تمرکز و یک جانشینی در نقاط معین و شناخته شده تحت سلطه و کنترل خود داشته باشد.
لذا با بکارگیری شیوه های نظامی، پلیسی و خشن و با به کارگیری زور توسط مأمورین ارتش، نظمیه و امنیه توانست ایلات و عشایری را که در مقابل سیاست اسکان مقاومت می کردند به اجبار در مناطقی که دولت خود تمایل به اسکان آنها داشت، اسکان دهد. بدیهی است که واکنش ایلات و عشایر در مقابل این جبر و فشار، واکنشی از روی ترس و اجبار بود. اگر چه ایلات و عشایر در مقابل اسکان اجباری خود مقاومت بسیار نشان دادند اما با سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ با تخریب مساکن خود بار دیگر به زندگی کوچ نشینی سابق بازگشتند. (غفاری، ۱۳۶۸).
سوابق اسکان عشایر بختیاری از آغاز تا سلطنت رضاشاه
در فرهنگنامه دهخدا، دکترمعین ؛ در ذیل واژه تخته قاپو ، می نویسد ؛ به یکجانشینی اجباری صحراگردان یا ایلات کوچرو ، تخته قاپو گویند ،این واژه ترکیبی از دو واژه ی «تخته » ی فارسی و «قاپو» (به معنی در) ترکی است . تخته قاپو با زور و خشونت و به دلایل گوناگون انجام می گیرد از جمله تضعیف قدرت کوچروها یا بهره گیری از توان نظامی آنان برای مقابله با دیگر گروهها و ایلات .
اقداماتی کمابیش شبیه تخته قاپو سابقه ای چند هزار ساله دارد. سلاطین آشور سیاست تخته قاپو کردن را به منظور تضعیف کوچروها و نظارت بر آنها دنبال می کردند. لامبر کارلوسکی باستان شناس دانشگاه هاروارد- 1986- می گوید ؛در دوره هخامنشیان به دستور خشایارشا، وی در سده پنجم پیش ازمیلاد، گروه هایی از یونانیان را به پشتکوه لرستان تبعید که در سیروان یکجانشین شدند (رالینسون ص 58). شاپور دوم ساسانی (310ـ379 میلادی ) پس از غلبه بر قبایل عرب بادیه نشین بعضی از آنها را در کرمان و فارس و خراسان تخته قاپو کرد (ثعالبی ص 529). خسروانوشیروان (531 ـ 579 میلادی ) پس از تسلط بر قبیله ترک زبان «چول » و تارومار کردن آنها باقی مانده این قبیله را در شهر پیروز -منطقه گرگان - یکجانشین کرد (کولسنیکف و کریستن سن). در منابع دوره اسلامی از این نوع اقدامات تا دوره صفویه گزارشی نیامده است . سلاطین صفویه بعضی ایلات را تبعید یا تخته قاپو کردند. شاه عباس برای جلوگیری از تاخت و تاز ترکمن ها و ازبکان بعضی ایلات کرد را به خراسان کوچاند و بعضی طوایف لر را از لرستان به نواحی خوار ری تبعید و تخته قاپو کرد.
نادرشاه افشار، نیز برای تنبیه و تضعیف ایلات به تبعید و تخته قاپو کردن بعضی از آنها پرداخت چنانکه جمعی از ایلات افشار و مقدم و ترکمان را در تبریز تخته قاپو کرد (استرآبادی ص 134) همچنین ایلات باجلان و قرابیات و گروهی از زنگنه را از غرب ایران به هرات تبعید و آنها را در آنجا یکجانشین کرد و بالاخره حدود شصت هزار خانوار از ایلات قشقایی شاهسون و افشار آذربایجان را کوچاند و در شهرهای خراسان جای داد (گلستانه ص 377).
در زمان زندیه نیز ایلات را تخته قاپو می کردند. به گفته گلستانه ؛ کریم خان زندحدود نود هزار خانوار از ایلات بختیاری ؛ «زنگنه»،« کاکاوند »، «جلالوند »، «مافی وند»،« زبیره وند»،« باجولوند»، « خواجه وند» و دیگران را در بیرون شهر شیراز و نواحی آن سکنی داد. بدون تردید تعداد خانوارهای تخته قاپو شده کمتر از نود هزار بوده است اما این رقم حاکی از وسعت دامنه تخته قاپو کردن است .
آقامحمدخان قاجار نیز به تبعید و تخته قاپو کردن ، ایلات مخالف پرداخت ، گروهی ازایل زند هزاره و چهاردولی (از لرهای کهگیلویه ) را به مازندران تبعید کرد (نامی اصفهانی ص 270). ایلات لر زبان عبدالملکی را از فارس به شمال تبعید و در کجور و نور یکجانشین کرد و طایفه چگینی را از لرستان کوچاند و در روستاهای رودبار و نواحی قزوین تخته قاپو کرد و طایفه عمله و قبیله صفی خانی را از لرستان به فارس کوچاند (دوبد ص 429 فیلد ص 263).
در اواخر روزگار احمدشاه و پیش از به سلطنت رسیدن رضاخان مدرس از تصمیم عاجل وی برای تخته قاپو کردن ایلات خبر داد و از عواقب آن اظهار نگرانی کرد. مدرس معتقد بود که ایلات ناآرام را می توان با روش های دیگری بجز تخته قاپو خلع سلاح و برای اصلاح وضع بهداشتی و تربیتی و کشاورزی آنان اقدام کرد (رحیم زاده صفوی ص 79ـ81)، اما تخته قاپو کردن در زمان رضاشاه (1304ـ1320ش ) با شدت و خشونت و به نحوی فراگیر و بی سابقه صورت گرفت . ایلات کوچرو که از ستم و بی تدبیری حکام قاجار به ستوه آمده بودند در اواخر حکمرانی این سلسله طغیان کردند چنان که بسیاری از مناطق ایران ناامن شد و این وضع تا اوایل قرن جاری ادامه داشت . کودتای 1299ش که به سقوط قاجاریه و روی کار آمدن سلسله پهلوی منجر شد درگیری دولت جدید و ایلات کوچرو و قدرت های محلی را اجتناب ناپذیر ساخت رضاشاه به منظور برقراری نظم و امنیت به مقابله با کوچروها و قدرت های محلی پرداخت و پس از درگیری های خونین سرانجام بر آنها غلبه کرد. علت موفقیت رضاشاه اقتباس از تشکیلات نظامی و سلاح های جدید غرب و ایجاد تفرقه بین ایلات بود زیرا ایلات کوچرو هیچگاه جبهه متحدی علیه او تشکیل ندادند حتی سران بعضی از ایلات با ارتش همکاری نزدیک داشتند.
رضاشاه پس از غلبه بر ایلات کوچرو برای نظارت بر آنها اقداماتی کرد از جمله خلع سلاح تبعید بعضی از ایلات به استانهای دیگر (میر ص 245ـ 248) تبعید و زندانی کردن بعضی از سران ایلات همچون سران ایل بهاروند بیرانوند بختیاری بویراحمد ممسنی و کلهر اعدام سران بعضی از ایلات و تخته قاپو کردن . وی از 1305 تا 1315 ش تمام ایلات کوچرو را تخته قاپو کرد. برای این کار ابتدا در 1305ش «اداره اسکان ایلات » را زیرنظر وزارت داخله تأسیس کرد و به کمک نیروهای نظامی و انتظامی ایلات کوچرو را با زور سرنیزه یکجانشین کرد (غفاری ص 223). ایلات لرستان بیش از ایلات دیگر در برابر نیروهای رضاشاه ایستادگی کردند بنابراین زودتر از همه تخته قاپو شدند چنانکه اولین بار بهاروندها و سپس میرهای غیرتبعیدی در 1307ش در دشت کرگاه (منطقه ییلاقی ) تخته قاپو شدند و پس از آن بقیه ایلات لرستان وادار به یکجانشینی شدند (احتسابیان ص 257ـ260). از 1308 ش به بعد ایلات دیگر تخته قاپو شدند و از 1311 تا 1313 ش قشقاییها و دیگر ایلات فارس و کهگیلویه ـ بویراحمد یکجانشین شدند (کیاوند ص 114ـ 118 پیمان ص 388). تخته قاپو کردن ایلات کوچرو به منظور برقراری امنیت وبا اهداف سیاسی انجام گرفت و نه به منظور بهبود زندگی کوچروها. مهار کردن ایلات کوچرو و نظارت بر آنها امری ضروری بود و می بایست دلسوزانه و با برنامه ریزی صحیح صورت می گرفت اما اسکان اجباری بدون توجه به وضع کوچروها و بدون ایجاد شرایط مناسب برای بهبود زندگی ــ جز در مناطقی معدود ــ صورت گرفت و خسارات جانی فراوان به بار آورد زیرا کوچروها به گرمای شدید در مناطق گرمسیری و سرمای شدید در ییلاق عادت نداشتند. دام های فراوانی نیز از بین رفت .( visparad.blogfa.com)
یکی دیگر از پیامدهای تخته قاپو کردن تغییر در شیوه معیشت ایلات بود زیرا ایلات اسکان یافته مجبور بودند به کشاورزی بپردازند در حالی که آمادگی و مهارت چندانی در این زمینه نداشتند. افزون بر این چون ایلات اسکان یافته به اراضی کشاورزی نیاز داشتند درختان جنگلی را قطع کردند در نتیجه بسیاری از جنگل ها از میان رفت .
اسکان اجباری برای اولین بار موجب تسلط جامعه یکجانشین (شهری ـ روستایی ) بر کوچرو گردید. کوچروهای اسکان یافته پس از سقوط رضاشاه در شهریور 1320 زندگی چادرنشینی را از سرگرفتند اما از 1330ش به بعد بتدریج و به میل خود در روستاها و شهرها یکجانشین شدند. اکنون جمعیت کوچروها کمتر از 2% است .
دکتر غفار پوربختیار می گوید ؛ ایل بختیاری از جمله ایلات و عشایری بود که به شدت تحت فشار سیاست اسکان قرار گرفت. با توجه به این که بختیاری ها از معدود ایلات قدرتمند کشور بودند که با قدرت بسیار خود نقش زیادی در امور سیاسی و نظامی ایران بر عهده داشتند، طبعاً دولت رضاشاه بیشتر از سایر ایلات تمایل به یکجانشینی و اسکان آنها داشت تا بدان وسیله قدرت و نفوذ آنها را کاهش دهد. بختیاری ها طی سال های دراز و متمادی در دو منطقه گرمسیری خوزستان و سردسیری چهارمحال به صورت یک جانشین به رفت و آمد و کوچ روی مشغول بودند. آنها هر ساله با آغاز بهار منطقه گرمسیری خود خوزستان را به سوی سردسیر خود یعنی چهارمحال ترک می کردند و در اول پائیز دوباره به خوزستان بازمی گشتند.تا قبل از آغاز اجرای سیاست اسکان اجباری عشایر توسط رضاشاه، بختیاری ها بنابر عادت همیشگی میان دو منطقه خوزستان و چهارمحال در تردد و حرکت بودند. کوچ نشینی در میان آنها به صورت یک فرهنگ درآمده بود و عشایر بختیاری هویت ایلی خود را در نظام چادرنشینی خود جست و جو می کردند. با این وجود طی سال ها گذشت زمان، فعالیت ها و اقدامات اندک و ناچیزی نیز در خصوص یک جانشینی اسکان اختیاری عشایر بختیاری صورت گرفته بود. این اقدامات در زمان خوانین و رهبرانی چون «محمدتقی خان چهارلنگ» و «حسینقلی خان ایلخانی » و یا به هنگام شرکت بختیاری ها در حمایت از مشروطیت و پس از فتح تهران صورت گرفته بود. در دوران حکومت محمدتقی خان چهارلنگ، اقداماتی در خصوص اسکان و یک جانشینی بختیاری ها توسط این خان بختیاری صورت گرفت.
راولینسون نوشته است که؛ " محمدتقی خان چهارلنگ با تمام قوا تلاش خود را در جهت اسکان دادن ایلات به کار برده و تا حدی نیز در این راه موفق شده است. او در فریدن اراضی وسیعی را خریداری کرده و روستاهای متعددی را در آنجا بنیان گذاشته است. در دشت رامهرمز مزارع متعلق به حاکم شیراز را به مبلغ ۳۰۰۰ تومان در سال اجاره کرده و عده ای از بختیاری ها را در آنجا سکونت داده است."
«گارثویت » به نقل از «لایارد» نیز گزارش داده است که ؛ در اثر سعی و اهتمام محمدتقی خان، تعدادی از طوایف، بیابان گردی را رها کرده و در دشت های حاصل خیز رامهرمز تخته قاپو شدند. این اقدام محمدتقی خان با مخالفت شدید مقامات ایرانی روبرو شد ولی نتیجه ای نداد و به تدریج چندین دهکده در این مناطق ایجاد گردید.
همچنین محمدتقی خان کوشش نمود تا همانند پدرش دهات بیشتری را در فریدن خریداری نماید و عده ای از طوایف کوچ نشین بختیاری را در آنجا اسکان دهد، اما تلاش های وی با مخالفت حکومت اصفهان مواجه گردید و در اثر توطئه معتمدالدوله بیشتر این دهات مورد غارت قرار گرفت. (گارثویت، ۱۳۷۳، ۱۲۶). با این وجود محمدتقی خان در احداث دهات جدیدالتأسیس و تخته قاپو کردن طوایف کوچ نشین بختیاری موفقیت های شایانی کسب کرد. او برای مدت دو سال در فصل تابستان خود به سردسیر نرفت و با اقامت در رامهرمز به کار تخته قاپو و اسکان عشایر بختیاری نظارت نمود. (امیری، ۱۳۸۵، ۳۵۴). علاوه بر این، یکی از طوایف تحت تابعیت محمدتقی خان به نام طایفه جانکی گرمسیر نیز روستانشین بودند. لایارد در این باره می نویسد؛ " اینان اغلب ده نشین هستند و به ندرت ییلاق و قشلاق می کنند."(لایارد، ۱۳۷۱، ۴۰) .
«بابن» و« هوسه »؛ فرانسوی نیز از اسکان دادن طایفه ی «دینارونی»، توسط محمدتقی خان چهارلنگ در جلگه مالمیر خبر می دهند. (بابن و هوسه، ۱۳۶۳، ۶۷) . محمدتقی خان کوشش هایی در زمینه یک جانشین کردن و اسکان طوایف بختیاری به عمل آورد و یکی از قدرتمندترین طوایف پشتیبانش یعنی جانکی ها یکجا نشین بودند، و به علاوه خود اغلب در قلعه تل سکونت داشت، اما هیچ گاه از زندگی کوچ نشینی و چادرنشینی دست نکشید و حتی خود در کنار قلعه تل مقر حکومت اش سیاه چادرهایی را برپا نموده بود تا خود و خانواده اش چند ماهی از سال را در آنها زندگی نمایند. (لایارد، ۱۳۷۶، ۹۱). بر خلاف سیاحان فوق الذکر بارون دوبد روسی که در دوره محمدتقی خان به میان بختیاری ها آمد معتقد است که هفت لنگ ها بیشتر از چهارلنگ ها تخته قاپو شده و در مناطقی چون بربرود و کمره با کار زراعت زندگی ثابتی را پیشه کرده اند. (دوبد، ۱۳۷۱، ۳۰۳). سال ها بعد نیز حسینقلی خان ایلخانی بختیاری اگر چه خود به همراه عشایر بختیاری ییلاق و قشلاق می نمود اما با احداث قلعه چغاخور علاقه نسبی خود به یکجانشینی و سکونت در قلعه ای بزرگ و مستحکم را نشان داد.
با این وجود او نیز همانند محمدتقی خان بیشتر ایام را خود و خانواده اش در سیاه چادرهای اطراف قلعه چغاخور می گذراندند. سرداراسعد می نویسد که ایلخانی «از قشلاقات در چند نقطه عمارت ساخته بودند و در چغاخور که منزل ییلاقی است نیز عمارت مخصوص داشت، ولی چهارماه را در زیر چادر زندگی می نمودند.» (سرداراسعد، ۱۳۷۶، ۱۷۲) از دوران پس از قتل ایلخانی به تدریج و طی یک دوره طولانی علاقه خوانین به کوچ نشینی کمتر گردید. طی این دوران ایلخانی و ایل بیگی بختیاری به هنگام کوچ ایل اگر چه خود به همراه عشایر به گرمسیر رفته و در بهار بازمی گشتند، اما همسر و فرزندان خود را به همراه نمی بردند بلکه آنها را در قلعه چغاخور و سایر قلعه ها و مساکن ییلاقی خود باقی می گذاشتند و خود پس از بازگشت از خوزستان به آنها می پیوستند (کوپر، بی تا، ۱۸).
پس از حمایت بختیاری ها از انقلاب مشروطیت و شرکت آنها در فتح تهران و به ویژه پس از رسیدن خوانین بزرگ بختیاری به مناصب حساس وزارتی و حکومتی دولت مشروطه، آنان قلمرو و ایلی را به قصد اقامت و سکونت در تهران و شهرهای بزرگ ترک گفتند. این امر آسیب جدی بر نظام عشایری و زندگی کوچ نشینی بختیاری ها وارد ساخت. خوانین کوچکتر که در ایل باقی مانده بودند و به نیابت از سوی خوانین بزرگ به اداره امور ایل بختیاری پرداخته بودند، چندان توجه و علاقه جدی به زندگی کوچ نشینی و همراهی با ایل در مهاجرت از گرمسیر به سردسیر و بالعکس نداشتند. به علاوه با توجه به بافت فرهنگی جامعه بختیاری که ریش سفیدان طی کوچ بیشتر از جوانان مورد احترام بودند، خوانین جوان جایگاهی در نظام کوچ نشینی بختیاری نیافتند.
لذا پس از مشروطیت و به مرور، ایل بختیاری بدون عالی ترین رهبران خود یعنی ایلخانی و ایل بیگی و تنها با کمک رهبران میانی ایل یعنی خوانین کوچکتر و به ویژه کلانتران به زندگی کوچ نشینی خود ادامه می داد، در حالی که فقدان همراهی رهبران عالیه ایل در کنار آنها، بر دلسردی آنها نسبت به تداوم زندگی کوچ نشین تأثیرات بسزایی داشت. اما علی رغم همه این مشکلات و موانع، بختیاری ها همچنان – اگر چه با شوق و ذوق کمتری نسبت به گذشته – به زندگی چادرنشینی و کوچ روی خود ادامه می دادند و هر ساله هر بهار و پائیز با گله ها و رمه های خود از گرمسیر به سردسیر و یا بالعکس مهاجرت می نمودند.
رضاشاه و اسکان عشایر بختیاری
رضاشاه به هنگام طراحی و اجرای سیاست اسکان ایلات و عشایر نسبت به یکجانشینی و اسکان عشایر بختیاری توجه و حساسیت بسیاری معطوف نمود. از دیدگاه او بختیاری ها از مقتدرترین ایلات و عشایر جنوب ایران بودند که اجرایی شدن طرح اسکان عشایر درباره آنها اهمیت ویژه و فوق العاده ای داشت. اسکان اجباری عشایر بختیاری در کنار فروش و تعویض اجباری املاک، خلع سلاح، سربازگیری، غصب سهام نفت، فشارهای مالیاتی و غیره، از دیگر اقدامات دولت پهلوی بر ضد بختیاری ها و با هدف تضعیف قدرت و نفوذ آنها بوده است. از سال ۱۳۰۶ش به بعد رضاشاه به دنبال اجرای طرح اسکان عشایر برآمد.
به نوشته جعفرقلی خان سردار بهادر، خان بختیاری و وزیر جنگ رضاشاه تخته قاپوی ایلات کاری مشکل اما اقدامی لازم بود. (سردار بهادر، ۱۳۷۸، ۲۵۶). رضاشاه دستور داد تا در بودجه هر سال دولت، مبلغ ویژه ای به اعتبار اسکان عشایر برای خانه سازی و احداث روستاهای جدید منظور شود. (سند شماره ۲/۶/۷ ۲۹۱) با توجه به تمایل شدید رضاشاه مبنی بر یکجانشین نمودن ایلات و عشایر، مقررات تخته قاپوی ایلات و عشایر سرانجام در یازده ماده به تصویب رسید. ماده اول ایلات و عشایر چادرنشین ایران را به سه دسته تقسیم نموده بود. دسته اول چادرنشینانی که در تمام ماههای سال در زیر چادر اقامت داشته و با چادر ییلاق و قشلاق کرده و معمولاً خانه و مرتع ملکی ندارند. دوم طوایفی که شش ماه سال را با خانواده در چادر اقامت دارند اما در مناطق گرمسیری خانه و مرتع ملکی دارند و سوم دامدارانی که در روستاها و قصبات سکونت دارند و تنها سه ماه از سال را نیازمند به چادر و چادرنشینی می باشند.
در ماده دوم ذکر شده بود که برای آشنا شدن چادرنشینان به ده نشینی و رعیتی و از بین رفتن چادرنشینی در هر سه مورد بایستی به ترتیب ذیل اقدام شود، که ریش سفیدان و متمولین دسته اول بایستی الزام شوند تا درمدتی معین با صرف دارایی خود در هر نقطه که مایل باشند، املاکی را خریداری و یا در املاک خالصه یا اربابی خانه ساخته و بزرگ هر خانواده را به ترک چادرنشینی و انجام زراعت و رعیتی وادار نمایند. رؤسا و ریش سفیدان دسته دوم را نیز بایستی الزام نمود تا با صرف دارایی خود و در مراتع ملکی و متصرفی طایفه خود، منزل ساخته و به زراعت و امور رعیتی مشغول شوند. پیرمردان و ریش سفیدان دسته سوم نیز بایستی الزام شوند که در مناطق سردسیری برای توقف سرپرستان احشام، خانه های ییلاقی بنا نمایند. (همان سند)

بر اساس ماده سوم نظامنامه حکام و ولات موظف شدند که به محض وصول دستور وزارت داخله یک نفر از اعضاء مجرب و فعال حوزه مسئولیت ایالت یا حکومت را برای اجرای مقررات مربوط به امر اسکان انتخاب و با معرفی به وزارت داخله به حوزه اقامت ایلات و حشم داران اعزام نمایند. این مأمور وظیفه داشت تا آن قسمت از طوایف و تیره هایی را که کاملاً چادرنشینان و کوچ نشین هستند مورد تحقیق و شناسایی قرار داد و فهرست آماری جامعی از تعداد آنها تهیه نموده و دو نفر از مهم ترین ریش سفیدان مورد اعتماد طایفه و یک نفر کدخدایی را که مورد اطمینان و مقبول آن ریش سفیدان و اکثریت خانواده های طایفه باشند، انتخاب و احضار نموده و التزام جداگانه از هر تیره و طایفه به امضای کدخدا و ضمانت ریش سفیدان همان طایفه و تیره بگیرد که متعهد شوند که خانه و کلیه وسایل رعیتی را در روستا تدارک نموده تا تمام افراد تیره ها و طوایف آنها ترک چادرنشینی نمایند و با اخذ ورقه هویت، مردانشان به لباس متحدالشکل ملبس شوند. (همان سند).
ماده چهارم درباره وظیفه حکام ولات در خصوص ارسال گزارش جامعی از وضعیت اسکان ایلات حوزه قلمرو خود و ارسال نسخه ای از فهرست و آمار طوایف اسکان داده شده، به وزارت داخله می باشد و ماده پنجم حقوق و فوق العاده پاداش مأموریت و مخارج مسافرت مأمور ویژه اسکان را ذکر کرده است. مطابق ماده ششم نظامنامه حاکم و ولات وظیفه داشتند که ایلات و صاحبان احشام و دامهایی که ناگزیر بایستی به سردسیر بروند و نیازمند داشتن چادر می باشند، را به دقت شناسایی کرده و در اول اسفندماه سال فهرست تعداد چوپان و سرپرست هر تیره و طایفه تهیه و بر طبق درخواست صاحبان احشام و پس از مطالبه و رؤیت ورقه هویت سرپرست یا چوپان مجوز حرکت احشام به ییلاق به نام آنها صادر شود. ماده هفتم در خصوص راهکارهای تشخیص اینکه آیا خانوارهایی که چادرنشین بوده اند به طور قطعی ده نشین شده اند یا خیر؟ می باشد. ماده های هشتم تا یازدهم نیز درباره شرایط اسکان و وظایف حکام و مسئولین و مأمورین در قبال اسکان عشایر و اعزام مأمورین و بازرسان ویژه بررسی اسکان عشایر می باشد. (همان سند) مقررات اسکان عشایر در تاریخ ۲۸/مرداد/۱۳۱۲ به محمودخان غفاری مأمور عمران بختیاری ابلاغ گردید تا در راستای اسکان بختیاری ها، مدنظر قرار گرفته و به طور دقیق اجرا شود. (سند مشاره ۱/۶/۷ – ۲۹۱) در یازدهم خرداد ۱۳۱۳ دولت فروغی بر طبق پیشنهاد وزارت داخله تصویب نمود که مبلغ ۵۰ هزار ریال اعتبارات عمرانی جهت مخارج اعزام مأمورینی به بختیاری برای اسکان عشایر بختیاری و مخارج بازرسان اعزامی برای بازرسی وضعیت اسکان بختیاری ها، در اختیار وزارت داخله گذاشته شود. (سند شماره ۱۷/۱۰/۱۳۸۷ ۲۴۰) در نیمه دوم شهریور و نیمه اول مرهماه ۱۳۱۳ به دستور دولت، کدخدایان و ریش سفیدان طوایف مختلف بختیاری در سردسیر، ساکن شدن خانوارهای طوایف تابعه خود در روستاهای جدیدالاحداث را مورد تأیید قرار دادند.
کدخدایان و ریش سفیدان هر طایفه فهرست خانوارهای طایفه خود را که اسکان گرفته و در روستاها خانه ساخته بودند، تهیه و مهر و امضا نمودند. در همین هنگام کل منطقه چهارمحال و بختیاری به هفت حوزه به نامهای چغاخور، شوراب، دره زرد، بیرگان، دواب، دیتاران و بازفت، تقسیم گردید. کل این هفت حوزه شامل ۱۴۲ روستای جدید و ۲۹۰۱ خانوار گردید. فهرست خانوارهای عشایر بختیاری از طوایف و تیره های مختلف را که در روستاهای جدید ساکن شده بودند، مورد تأیید بزرگان و کدخدایان و ریش سفیدان هر طایفه و تیره و فهرست تعداد کل روستاها، خانوارها و جمعیت آنان توسط نمایندگان وزارت داخله، وزارت مالیه و مرتضی قلی خان صمصام حاکم بختیاری و پسرش جهانشاه صمصام نماینده حاکم بختیاری مورد تأیید قرار گرفته و امضاء گردید. (پوشه شماره ۲۴۰۰۲۴۳۷۹) بدین گونه اولین روستاهای جدید در مناطق سردسیری بختیاری به وجود آمدند.

تا قبل از اجرای طرح اسکان عشایر، در منطقه چهارمحال تنها چند روستای معدود چون دستگرد، ده نو، شمس آباد، اردل و ناغان وجود داشت که اغلب ساکنین آنها را نیز غیر بختیاری ها تشکیل می دادند و یا اینکه در روستاهایی که ساکنین آن بختیاری بودند اغلب آنها محل سکونت خوانین و کلانتران بختیاری بود. اما پس از اسکان عشایر بختیاری توسط رضاشاه، منطقه چهارمحال مملو از روستاهای بزرگ و کوچکی گردید که گاهی حتی روستای کوچکی با تعداد دو و یا سه خانوار نیز در میان آنها مشاهده می گردید.
اسکان عشایر بختیاری عملاً در سال ۱۳۱۳ش پس از حبس و اعدام شدن خوانین و رهبران بختیاری آغاز گردید. مطابق دستور دولت رضاشاه طوایف بختیاری ساکن در خوزستان بایستی در آنجا و طوایف ساکن در چهارمحال بایستی در آنجا سکونت نموده و از مهاجرت به ییلاق و قشلاق و یا برافراشتن سیاه چادر اجتناب ورزند. استفاده از سیاه چادر به شدت ممنوع بود و کسی که اقدام به برپا کردن سیاه چادر می نمود، به شدت مجازات می گردید. در شرایط خاصی که اگر دامها جابجا نمی شدند از بین می رفتند، صاحبان دامها بایستی از احکام و فرمانداران مجوز چوپانی و مجوز چادر آنهم چادر سفید بگیرند و یا اینکه از مقامات مجوز تعلیف دامها را دریافت دارند. عشایر تعهد و التزام می دادند که تنها جهت تعلیف دامها قصد کوچ یا حرکت را دارند. پس از دادن چنین تعهدی جواز تعلیف دام از جانب حکومت برای آنها صادر می گشت اما در صورت تخطی از مقررات و نداشتن اجازه نامه تعلیف عشایر به شدت جریمه می شدند.
در بهار ۱۳۱۵ش بنابر دستور شخص رضاشاه دولت تصمیم گرفت تا برای عمران و آبادی خوزستان حدود سه الی چهار هزار خانوار از عشایر بختیاری را از چهارمحال به خوزستان کوچ داده و در نقاط مختلف خوزستان اسکان دهد. (سند شماره ۶/۶۵۰/۱۲۰۰۷) اما این اقدام آن هم در فصل بهار که معمولاً عشایر بختیاری مطابق مرسوم هر ساله از خوزستان به چهارمحال کوچ می نمودند کار دشوار و حتی غیرممکنی بود. دستور انتقال این تعداد خانوار به حکومت بختیاری داده شد اما حکومت بختیاری انتقال این تعداد خانوار بدون انجام هیچ گونه مطالعات کارشناسی و یا فراهم آوردن امکانات برای آنها بختیاری به خوزستان را مشکل دانسته و ابراز عقیده نمود که همه آنها ازبین خواهند رفت و تنها انتقال پانصد خانوار حسین وند و آسترکی که در قشلاق و ییلاق مسکنی ندارند امکان خواهد داشت. (همان سند)
اما اداره کل فلاحت در نامه ای به نخست وزیر اطلاع داد که انتقال پانصد خانوار از بختیاری ها به خوزستان آن هم خانوارهایی که از دو سال قبل خودشان از چهارمحال فرار کرده و در اطراف مسجد سلیمان، شوشتر و رامهرمز سکونت نموده اند، با اصل منظور رضاشاه که ازدیاد رعایا و عمران خوزستان می باشد، مطابقت ندارد. لذا رئیس کل فلاحت از نخست وزیر تقاضا نمود که «غدغن فرمائید حکومت بختیاری امر صادره را سریعاً به موقع اجرا گذارده و سه چهار هزار خانوار از ایلاتی که فعلاً در بختیاری سکنی دارند کوچ دهند». (پوشه شماره ۷/۶۵۰/۷/۱۱۲۰) رئیس کل فلاحت بار دیگر در ۲۵ تیر ۱۳۱۵ در نامه مجددی به نخست وزیر از وی تقاضا نمود تا به وزارت داخله و حکومت بختیاری دستور صادر نماید تا اوامر مؤکد رضاشاه در خصوص انتقال سه چهار هزار خانوار از ایل بختیاری به نقاط مختلف خوزستان هر چه سریع تر اجرا گردد. (همان پوشه) لذا نخست وزیر در تاریخ ۲۹/مرداد/۱۳۱۵ طی نامه ای به ریاست دفتر مخصوص شاهنشاهی نوشت: «برای آبادی خوزستان حسب الامر مبارک مقرر گردید از خانوارهای ایل بختیاری به آنجا منتقل شود و بر طبق دستوری که به حکومت هفت لنگ بختیاری در انتقال آنها صادر گردیده، گزارش تلگرافی می دهد که با همراهی نماینده اداره فلاحت از هشت کیلومتری چغاخور مشغول جنبش دادن خانوارهایی که می بایست به شاخه منتقل شوند، شده و چند روز دیگر هم برای خانوارهایی که باید به شاهور روانه شوند جدیت و اقدام خواهم نمود.» (همان پوشه) سرانجام در شهریور ۱۳۱۵ دسته ای از عشایر بختیاری را به اجبار و زور از چهارمحال به سوی خوزستان حرکت دادند. این اقدام با توسل به خشونت و ستم بسیار صورت گرفت و عده ای از بختیاری ها توسط نیروهای امنیه و یا نمایندگان اداره فلاحت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. (همان پوشه)
تقسیم قلمرو بختیاری جهت سهولت در امر اسکان
علی رغم رفتار ستمگرانه مأمورین دولتی و خشونت به خرج دادن آنها، کار اسکان عشایر بختیاری و انتقال اجباری آنها از چهارمحال به خوزستان با سرعت چندانی پیش نرفت. در پائیز ۱۳۱۵ به دستور رضاشاه حکومت بختیاری ملغی و خاک بختیاری به دو منطقه تقسیم گردید. این اقدام به علت عدم پیشرفت امر تخته قاپو و خلع سلاح طوایف بختیاری صورت گرفت. در ۲۳/آذر/۱۳۱۵ سرلشکر ضرغامی سرپرست ستاد ارتش در نامه ای به ریاست وزراء در این خصوص نوشت: «در اثر وصول گزارشاتی راجع به عدم پیشرفت امر تخته قاپو و خلع سلاح طوایف بختیاری، اوامر مطاع مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی شرف صدور یافتند که حکومت بختیاری ملغی و خاک بختیاری به دو منطقه تقسیم شده، منطقه گرمسیری تحت نظر لشکر نمره ۶ خوزستان و منطقه ییلاقی تحت نظر تیپ اصفهان واقع گردیده و در هر منطقه از خوانین جوان بختیاری یک نفر به سمت نیابت حکومت تعیین و جهت خلع سلاح و تخته قاپوی طوایف اقدام شود...». (همان پوشه) بدین گونه رضاشاه در راستای اهداف خود موفق به هم زدن وضعیت جغرافیایی در تقسیمات کشوری گردید.
خطه بختیاری که اصفهان و از مرز کهگیلویه تا خاک لرستان و بین استان های همجوار تقسیم گردید، منطقه گرمسیرات آن یعنی ایذه و مسجد سلیمان و بخش جانکی گرمسیر به استان خوزستان پیوست، قسمتی از سردسیرات بخش ییلاقی طوایف محمود صالح، کیانرسی و موگویی به استان اصفهان و مناطق ییلاقی چهارلنگ و طوایف ممیوند، زلکی و آسترکی به استان لرستان و باقیمانده آن هم از دهدز تا گردنه رخ و از خان میرزا تا نزدیک فریدن به نام استان چهارمحال و بختیاری خوانده شد. (امیری، ۱۳۸۵، ۲۵۹) به قسمت باقیمانده یعنی چهارمحال و بختیاری فرمانداری داده شد و با لغو مناصب ایلخانی و ایل بیگی بختیاری مرتضی قلی خان صمصام به عنوان فرماندار چهارمحال و بختیاری منصوب گردید. (کیاوند، ۱۳۶۸، ۱۱۴) دولت تصمیم گرفته بود تا کمیسیونی در خصوص بررسی انتقال خانواده های بختیاری به خوزستان تشکیل دهد. ستاد ارتش وزارت جنگ سرهنگ رفیع بدیع نیا و وزارت داخله حسن اعظام قدس را جهت عضویت در این کمیسیون معرفی کردند.
طی سال ۱۳۱۵ اسکان عشایر شاخه چهارلنگ با سرعت بیشتری انجام شد و خیلی از آنها در روستاها منازلی ساخته و سکنی گزیدند. (سند شماره ۳۰۴/۵۳/۱۸ ۲۹۱) این در حالی بود که اسکان عشایر هفت لنگ بختیاری با موانع و مشکلاتی مواجه شده بود. لذا حکومت اصفهان طی نامه ای در این خصوص به وزارت داخله اعتراض نمود. وزارت داخله نیز از دفتر مخصوص رضاشاه کسب تکلیف نمود. در نتیجه ۳/خرداد/۱۳۱۶ رئیس دفتر مخصوص شاهنشاهی طی نامه ای محرمانه به ریاست وزراء نوشت: «حکومت اصفهان شرحی به وزارت داخله نوشته که با اقداماتی که حکومت نظامی چهارلنگ در ترک چادرنشینی نموده طوایف هفت لنگ به حال چادرنشینی باقی و تقاضا کرده که برای اسکان آنها نیز اقدامات لازم به عمل آید والا با حالت فعلی آنها، ممکن است در طوایف چهارلنگ تأثیر خوبی نداشته باشد.
حسب الامر مطاع مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی ابلاغ می نماید اسکان طوایف و ترک چادرنشینی آنها استثنا ندارد و طوایف هفت لنگ هم باید اسکان داده شوند.» (پوشه شماره ۵۷۶ ۱۱۲۰۰۷) محمود جم رئیس الوزراء نیز در ۱۹/خرداد/۱۳۱۶ این دستور رضاشاه را به وزارت داخله ابلاغ نمود. (همان پوشه) با آغاز به کار طرح اسکان عشایر، حوزه سردسیری و حوزه گرمسیری بختیاری از یکدیگر مجزا گردید. ایل بختیاری که از ۱۳۰۳ به دو قسمت چهارلنگ و هفت لنگ تقسیم گردیده بود اکنون نیز دچار تقسیم بندی دیگری گردید. منطقه چهارلنگ دارای حکومت نظامی بوده و منطقه هفت لنگ تحت امر حکام اصفهان و خوزستان بوده، اما نایب الحکومه های آن با نظر لشکر خوزستان و تیپ اصفهان انتخاب می گردیدند که سرانجام در بهار ۱۳۱۶ مقرر گردید که برای نیابت حکومت هفت لنگ نیز مأمورین نظامی تعیین شود تا بتوانند در پیشرفت سیاست اسکان اجباری عشایر هفت لنگ نیز پیشرفتی به وجود آورند. (همان پوشه)
بدین ترتیب تمامی ایل بختیاری چه چهارلنگ و چه هفت لنگ به هفت بخش تقسیم گردید که سه بخش آن در سردسیر و جزو فرمانداری اصفهان و چهار بخش آن در گرمسیر و جزو فرمانداری اهواز قرار گرفت. این تقسیم بندی برای اجرای دقیق و آسان اسکان عشایر بختیاری صورت گرفت. با این وجود باز هم مشکل دولت در خصوص اسکان اجباری عشایر بختیاری حل نگردید. عشایر بختیاری حاضر به ترک چادرنشینی و اسکان در یک نقطه خاص نشدند و در مقابل طرح اسکان عشایر مقاومت می کردند.
آنها جلوگیری از کوچ برایشان قابل پذیرش نبوده لذا بعضی از عشایر مخفیانه و به دور از چشم مأمورین دولتی از سردسیر به گرمسیر و یا بالعکس کوچ می کردند و مأمورین و بازرسین پی نمی بردند زیرا کوچ آنها بعد از موقع معمول کوچ بود. این بدان خاطر بود که مأمورین پس از سپری شدن ایام کوچ، گذرگاهها و ایل راههای عشایر بختیاری را ترک می کردند و لذا عشایر بختیاری در این فرصت اقدام به کوچ می کردند. (پوشه شماره ۵ و ۴ و ۳/۷۵/۲۱ ۲۹۱) اما اگر مأمورین به کوچ طایفه ای پی بردند، غالباً آنها را به زور و با غل و زنجیر به جای سابق خود بازمی گرداندند. این امر باعث شده بود تا بی نظمی و مداخلاتی در دو منطقه سردسیر و گرمسیر بختیاری ایجاد شود زیرا که مرزهای دو منطقه به طور دقیق مشخص نشده بود. لذا برای جلوگیری از مداخلات حکومت های سردسیری و گرمسیری بختیاری در قلمرو یکدیگر، کمیسیون تعیین حدود این دو منطقه تشکیل شد. در ۱۱/خرداد/۱۳۱۶ وزیر داخله جریان مداخلات فتحعلی خان سردارمعظم بختیاری نایب الحکومه حوزه سردسیری هفت لنگ بختیاری در امور دهدز که جزو حوزه گرمسیری محسوب می شد و شکایت حکومت خوزستان از این اقدام را به نخست وزیر اطلاع داد. (پوشه شماره ۵۷۶ ۱۱۲۰۰۷) در نتیجه دولت تصمیم گرفت تا با تشکیل کمییسون تعیین حدود سردسیر و گرمسیر بختیاری با دقت و سرعت بیشتری مسئله اسکان عشایر بختیاری را دنبال نماید. تیپ مستقل اصفهان سروان کمال سهراب و وزارت داخله محمود شریف هاشمی و علیرضا وثیق را به عنوان نمایندگان خود در کمیسیون تعیین حدود معرفی نمودند. (سند شماره ۱۸۲/۶۲/۱۴ ۲۹۱) نمایندگان مزبور علاوه بر تعیین حدود مرزهای سردسیر و گرمسیر بختیاری به عنوان بازرسان مخصوص وزارت داخله و تیپ مستقل اصفهان مأموریت داشتند تا وضعیت اجرای اسکان عشایر بختیاری را به دقت بررسی نموده و گزارش مفصل و جامع آن را به مقامات ارائه دهند. دولت تلاش کرد تا با تقسیم خاک بختیاری به دو قسمت چهارلنگ و هفت لنگ و سردسیر و گرمسیر، بتواند توسط مقامات و مأمورین خود بختیاری ها را تحت کنترل گرفته و طرح اسکان عشایر بختیاری را به طور دقیق و کامل اجرا نماید.
سرانجام اسکان عشایر بختیاری
اما علی رغم همه تدابیر دولت رضاشاه در به کار بردن شیوه های خشن و نظامی و بسیج شدن دستگاه های اداری اجرایی ونظامی انتظامی برای اجرای سیاست اسکان عشایر، این سیاست با موفقیت و به طور کامل اجرا نگردید. با سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ و برقراری فضای آزاد در کشور، عشایر بختیاری نیز همانند ایلات و عشایر دیگر، خانه ها و مساکن خود را تخریب نموده و بار دیگر به زندگی کوچ نشینی روی آوردند. روستاهایی که به طور اجباری و خیلی سریع به وجود آمده بودند اما در حقیقت هم شکل ظاهری و هم هویت واقعی یک روستا را نداشتند و گاهی از دو سه خانوار تشکیل شده بودن، از بین رفتند و عشایر بختیاری که آزادی خود را به دست آورده بودند، با از بین بردن خانه ها و روستاهای خود، مجدداً به چادرنشینی و کوچ روی روی آوردند.

به تدریج زمینه اسکان همیشگی عشایر بختیاری فراهم آمد. این اسکان برخلاف طرح اسکان اجباری رضاشاه، داوطلبانه و از سر اختیار بود. شهرها به تدریج از شیوه زندگی چادرنشینی خود دست کشیده و جذب روستاها و شهرها شدند. با این وجود عده اندکی از بختیاری ها هنوز پس از گذشت بیش از نیم قرن از اسکان اجباری آنها توسط رضاشاه از شیوه زندگی چادرنشینی خود دست نکشیده و هر ساله با زحمت و شوق و علاقه بسیار میان سردسیر و گرمسیر در رفت و آمد می باشند و از مواهب طبیعی زندگی بهره می برند. معلوم نیست که چه موقع این عده نیز از زندگی کوچ نشینی دست کشیده و در شهرها یا روستاها ساکن خواهند گردید.
www.aftabir.com& visparad.blogfa.com



موضوعات مرتبط
 « بازار اصفهان ؛ قدیمی ترین بازار خاورمیانه »    news letter- htnews.ir /شماره 35.146.9.92     (۱۳۹۲/۹/۶)
 « مدارس میسیونی و آغاز فعالیت آمریكایی در ایران »    news letter- htnews.ir /شماره 3.112.1.90     (۱۳۹۰/۴/۷)
 « صادرات و تجارت طلا از ترکیه به ایران »    news letter- htnews.ir /شماره 15.124.12.90     (۱۳۹۲/۱/۱۶)
 « اقتصاد ؛ واژه پردازی وکاربرد مفاهیم آن در بازار »    news letter- htnews.ir /شماره 5.114.3.90     (۱۳۹۰/۱۱/۱۴)
 « اقتصاد مدرن و اجتماع »    news letter- htnews.ir /شماره 7.116.4.90     (۱۳۹۰/۸/۲۳)
نظرات رسیده
کاربر محترم، لطفاً نظرات خود را وارد نمائید.
نام :
ایمیل :  
آدرس سایت :  
متن :
کد امنیتی :
 
طراحی واجرا توسط تحلیل گران آمارد